252. خاله تهمین
واااای خوشحالم :) خاله تهمین برات دو تا چیز خوشگل درست کرده بود و سپرده بود به تاییس جون و رفتم گرفتم ... خیلی دوست داشتم خودش رو میدیدم ولی نشد:( خیلییییییییی خوشگلن:* دستت درد نکنه خاله جونی:* خوب در راستای اینکه دست خالی هم نمیتونم برگردم یه بادی دیگه هم خریدم:دی
این ریسه ی اسمت:

اینم فرشته و چشم نظرت:

اینم بادی ای که امروز گرفتم ... مال همون پک سری قبلی بود ...

این اون بادی شلواری که کثیف کردی و شستم خخخخ جدیتم رو ببین تو عکس گذاشتن برات مامانی:*

اینم شلوارت که با نمدهای خاله هانی درست کردمش . مرسی خاله:*

امروز علاوه بر " تو رو " که چندین روزه میگی " برو " هم گفتی :*
بعد برات حسنی میخونم ... بجای حسنی میگم آمیتیس ... صبح داشتم میخوندم آمیتیس نگووووو گفتی " بلا بووو " :*
بعد عصری عروسکات دورت بودن گفتم مامان خرگوشت کو؟؟؟ تو فقط گوش رو شنیدی :)) و گوشت رو نشونم دادی:*
آهان از بس با گوشیهای ما بازی میکنی متاسفانه! تلویزیون یه چیزی نشون میده دوست نداری میری انگشتت رو میکشی روش میزنی که بره :*
الان بابا پرسید غذا چی داریم؟ گفتم سوپ ... تو هم با جدیت بعد از من گفتی سوپ:*
همینا بود امروز؟؟؟ یادم نیست!!!


252. خاله تهمین
